|
|
|
|
|
چه بسیار شود که چیزی را ناگوار شمارید ولی به حقیقت خیر در آن بوده است (بقره 216) آبی که بر آسود زمینش بخورددریا شود آن رود که پیوسته روان است حتما روزهایی تو زندگیت بوده که اعصابت از دست همه خورد باشه...و اتفاقا همه چیز رو بندازی گردن خدا...مثلا می گی: خدایا چرا؟؟مگه من چه گناهی کردم؟؟ متأسفانه منم بعضی اوقات همینطوری میشم...جالبه که همیشه هم تقصیرا رو (حتی اگه مقصر دیگروون یا خودم باشم)باز هم زورم به خدا میرسه و همیشه بهش غر می زنم... اما چند روز پیش یه کتاب خوندم که نظرمو درباره ی مشکلاتم تغییر داد. *کشتی در بندر از امنیت خاص برخوردار است اما کشتی برای آن ساخته نشده که در بندر بماند* یکم فکر کردم...من برا چی خلق شدم...یه لحظه هدفم یادم اومد...من نمی خوام یه زندگی معمولی داشته باشم می خوام فرد مفیدی برا جامعه بشم...من می خوام مخترع بشم...وقتی اینو به دوستم گفتم خیلی منو مسخره کرد...اما تو اون کتاب نوشته بود: اگر به موفقترین مردان تاریخ بنگرید یک چیز مشترک میان همه آنها پیدا می کنید *آنها از جواب رد نمی هراسند *پاسخ منفی را نمی پذیرند *و اجازه نمی دهند هیچ عاملی آنها را از عملی کردن نظرها و هدفها باز دارد و در آخر... بزرگترین لذت زندگی انجام دادن کارهایی است که دیگران معتقدند از عهده ی ما بر نمی آید... (والتر باگمات) ادامه دارد... |
||