تبليغاتX
به سراغ من اگر می آیید پشت دیوارم
غریبانه

نوشته های هفته ی پیش این موقع...

 

ديدي چي شد هر چي مي‌خواستم بنويسم يادم رفت...آهان يادم اومد شايد يه روزي دوستام بيان اين وبلاگ در پيت رو ببينند اونوقت اونقدر مي‌خندن كه دور از (جونشون) جون بدن.....خوب ديروز با رفقا رفته بوديم دانشگاه هه هه نه بابا من كي دانشگاه آوردم هنوز دو سال مونده...خلاصه جناب آقاي استاندار اومده بودن...قبلش يه سري تقسيم بندي هايي شد و كارگروه‌هايي از جمله كار گروه علم و فناوري(كه خودمون اونجا بوديم)،ورزش،مسكن و ازدواج(دو نفر از دوستام اونجا بودند)،اشتغال،صنعت و كشاورزي و....خلاصه مسئول بخش ما خيلي آدم باحالي بود كلي حرف زديم(نه با من با ده بيست نفر ديگه)مشكلات امكانات علمي رو بيان كرديم بعد يه دارطلب از بين خودمون پا شد رفت همه‌ي اينا رو گزارش كرد و بدين تريتيب از هر كارگروه يه نفر اومد مشكلات رو بيان كرد...آقا يه نفر رفت مشكلات اشتغال رو گفت....حال كرديم آدم مي‌خواست اونقدر براش دست بزنه كه دستاش تاول بزنه...البته ما هم براش كم نذاشتيم....حسابي براش دست زديم اگه يه روزي به اين وبلاگ سر زد بدونه كه من خيلي ازش متشكرم..... امشب عروسي آبجي يكي از بچه‌ها دعوتيم...اه من كه از رقصيدن حالم به هم مي‌خوره وا ميستم تماشا....البته دوستم بهم قول داده كه منو برقصونه...مگه من عروسك خيمه شب بازيم...عمرا اگه بزارم...راستي همين دوستم چند روز پيش خواب ديده بود كه به اتفاق خودش و خواهرش داشتيم مي‌رفتيم مكه....انشاالله‌كه بريم....حالا ببينم تعبير اين خوابه چيه؟؟؟آقا يه نفر منو راهنمايي كنه البته منكه حرف تو گوشم نمي‌ره ولي يه كاري كنيد من اصلا درس نمي‌خونم....راستي چند مدتيه مي‌خوام يكي از عادتهاي بدم رو ترك كنم(نزن بابا سيگاري نيستم تو كار هروئين و كاكوئين و ترياك و مواد نيستم...تو كه هنوز داري مي‌زني)انشالله وقتي ترك كردم خودم يه شيريني برا خودم مي‌خرم...هه هه هه چقدر بي‌مزه...راستي چند مدتيه مي‌خوام حال يه نفري رو بگيرم آخه كارايي انجام مي‌ده كه كفرمو بالا مياره....ولي نه بهش دسترسي دارم و نه روم ميشه چيزي بهش بگم....به نظر شما چي‌كار كنم...راستي يه چيز مهم لبخنــــــــــــــــــــــد بزن خدا مي‌خواد ازت عكس بگيره...مبادا ناراحت باشي....به اميد ديدار...

+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/25ساعت 15:9  توسط غریب  | 

از اين به بعد همه بايد بخندن....به من ربطي نداره...هر كسي مي‌خواي باش بخند...بخند....بخند...يه لبخند كوچيك...نمي‌خواي بخندي نخند...بذار قيافت عبوس باشه بذار ديگرون نگات نكنند...به روي مشكلات هم بخند امروز يه مشكل برام پيش اومد اما خنديدم به روش تا بفمه من خدايي دارم كه هميشه منو دوست داره(كه منم دوستش دارم) خوب حالا كي اعتراض داره...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/03ساعت 14:30  توسط غریب  |