|
|
|
|
![]() |
||
|
|
|
|
|
امروز خيلي با دوستام خنديديم...شايد عروسي آبجي يكي از دوستام دعوت باشيم...خودمو دعوت نكردم دوستم بهم گفت البته اگه مثل اوندفعه ضدحال نزنه....نميدونم چرا اين روزها چرا اينقدر خشن شدم...يا نه ديگه كمتر احساساتي ميشم.....امروز چندتا عكس ميذارم شايد دير شده باشه ولي حالا......
|
||
|
|
|
|
|
جای خالی.... خیلی چاق بود.پای تخته که می رفت ، کلاس پر می شد از نجوا.تخته را که پاک می کرد ،بچه ها ریسه می رفتند و او با صورت گوشتالو و مهربانش فقط لبخند می زد.آن روز معلم با تأنی وارد کلاس شد. کلاس غلغله بود.یکی گفت:«خانم اجازه!؟ گلابی بازم دیر کرده.» منبع:سایت جوانان زنده رودی -------------------------------------------------------------------------------------------------------------- پند ابلیس گويند ابليس، زماني نزد فرعون آمد در حاليكه فرعون خوشه اي انگور در دست داشت و مي خورد.ابليس به او گفت: هيچكس ميتواند كه اين خوشة انگور را به مرواريد خوش آب و رنگ مبدل سازد؟ فرعون گفت: نه. ابليس با جادوگري و سحر، آن خوشه انگور را به دانه هاي مرواريد خوشاب تبديل كرد. فرعون تعجب كرد و گفت: آفرين بر تو كه استاد و ماهري. ابليس سيلي اي بر گردن او زد و گفت: مرا با اين استادي به بندگي قبول نكردند، تو با اين حماقت چگونه دعوي خدايي مي كني؟ منبع: به جون خودم یادم نمیاد... -------------------------------------------------------------------------------------------------------------- الماس شواليه اي به دوستش گفت: بيا به كوهستاني برويم كه خداوند در آن سكنا دارد.مي خواهم ثابت كنم كه خدا فقط بلد است از ما چيزي بخواهد، در حالي كه خودش براي سبك كردن بار ما كاري نمي كند.ديگري گفت: خوب، من هم مي آيم تا ايمانم را نشان بدهم.همان شب به قله كوه رسيدند...و از درون تاريكي آوايي را شنيدند: سنگ هاي روي زمين را بر پشت اسبتان بگذاريد.شواليه اول گفت: ديدي؟ بعد از اين كوهنوردي، مي خواهد بار سنگين تري را هم با خود ببريم. من كه اطاعت نمي كنم!شواليه دوم به دستور آوا عمل كرد. وقتي پاي كوه رسيد، سپيده دم بود، و نخستين پرتوهاي آفتاب بر سنگ هاي شواليه پارسا تابيد، الماس ناب الماس ها بودند.استاد مي گويد: تصميم هاي خداوند اسرارآميز، اما همواره به سود ماست.....
|
||
|
|
|
|
|
امروز پيشاپيش عيد سعيد فطر رو بهتون تبريك ميگم و اما يه جمله از دفتر خاطراتم: *خدايا!آنچنان تار و پود ما را به عشق خود عجين كن كه در وجودت محو شويم* اين روزها خيلي بيحالم...خيلي...آدم دوست داره فقط گريه كنه.....شب احيا بيدار بودم خونه خودمون چون حالم زياد خوب نبود سرماخورده بودم ولي تنهايي دعاي مجير و جوشن كبير رو خوندم...آخراش ديگه صدا از گلوم در نمييومد...ای خدا به کدامین زبان دیگر بخوانمت....مرا ببخش ش ش ش ش ش ش ش ش |
||
|
|
|
|
|
ماه پيش اين موقع داشتيم ميرفتيم مشهد...يادش بخير...امروز بازم خراب كردم....با آبجي بزرگه داشتم ميرفتم بيرون...بهش گفتم اي آدم بزرگها خودشون يه زماني عاشق بودن ولي اينقدر ما رو صيحت ميكنند...آبجي هم گفت خوب وظيفشونه....ميدونم كه سلامتي خوبه اما وقتي آدم مريضه همه بيشتر بهش توجه ميكنند يا بهتر بگم دوستش دارن....اي كاش يه مريضِ سالم يا يه سالمِ مريض بودم....آهاي اونايي كه منو ميشناسيد و اونايي كه منو نميشناسيد بين خودمون بمونه ولي گاهي اوقات آدمهاي دور و اطراف يه بلايي سر آدم مييارن كه آدم اشكش در مياد...راستی آبجی بزرگه رو فرستادیم دانشگاه...موفق باشه...باي نـــــــــــــــــــــه ايندفعه به اميدديدار....... |
||
|
|
|
|
|
شب دوم احيا بود...توي تاريكي ها خدا رو صدا زدم...كمكم كن...خدايــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــآ.... الهي به زيبايي سادگي...... به ولايتي اوج افتادگي........ رهايم مكن جز به بند غمت...... اسيرم مكن به جز آزادگي...... خسته شديد....شرمنده...التـــــــــــــــــــــماس دعـــــــــــــــــــــــا |
||
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
|
|
|
|
سلام...
خسته شدم از مهموني رفتن تموم كارهام به خاطر همين مهمونيها بهم خورد...تازه شروع كرده بودم كارامو سروقت انجام بدم اما با اين مهمونيها اعصاب و ذهن و همه چي قاطي پاتي شد...از اونجايي كه دوسال ديگه كنكور دارم دعام كنيد...ميخوام از همين حالا شروع كنم البته با دعاهاي شما و تلاشهاي خودم...راستي بقول يكي از دوستام منو از لحاظ معنوي بيشتر دعا كنيد....بعدا كاملتر مينويسم...فعلا.. باز هم نيـــــــــــــــــــــامدي.... |
||
|
|
|
|
|
چندي پيش يه نامه به يكي از ايميل هام اومده بود و يه پسره به نام سعيد از حومهي تهران اونو برام فرستاده بود اينم جواب من بهش...اينم بگم كه نامش واقعا اهانت آميز بود...
سعيد از حومهي تهران متأسفم كه اين مطالب را ميخوانم...شما واقعا باهوش هستيد كه به اين مسائل پي برديد...اي كاش ملت خفتهي ايران از خواب غفلت برخيزند و بفهمند با چه كساني روبهرو هستند...اگر من مطلب شما را نميخواندم يقيناً در گمراهي به سر ميبردم...متاسفانه يا خوشبختانه شما اين مطلب را براي كسي فرستاديد كه طرفدار سخت امام خامنهاي و احمدينژاد است و تعهدش با شهداي اين ملت را زير پا نگذاشته و خوشبختانه هنوز در منجلاب خفت و خواري غرق نشده تا حرف يك عده مفت خور را به گوش گيرد...ميدانم بسيار باهوش هستيد ولي بهتر است بگويم هيچ تحريمي ملت ايران را از پاي نمياندازد و انسانهاي امثال شما براي برانداختن اين حكومت اگر چندين هزار سال هم بكوشند هرگز به آرزوي كثيف خود نميرسند...شما به جستجوي آزادي حيواني هستيد براي تحقق اهدافتان...پس اينجا چه ميكنيد برويد به ديار حيووانها و در آنجا چون حيووانات از خود پذيرايي كنيد...رسانهها هر روز اعلام ميكنند مردم آمريكا هم از حملات گستردهي بوش به عراق،لبنان و فلسطين معترضند...ببينيد مردم اين كشور حداقل ميفهمند كه كشتن انسانهايبيگناه كار درستي براي رسيدن به اهداف شوم بوش نيست...درست است براي دست يافتن به آرزوي كثيف خود به اعمالي چون ترويج بدحجابي ،پخش فيلمها و عكسهاي مستهجن و ايجاد راهپيماييهاي نقلي كه افراد تشكيل دهندهي آن جوانان خام و نپختهاي بودند كه گول اشراري چون شما را خورده بودند و به اميد همان آزادي حيوواني همچون كودكان در خيابانها اشك ميريزند و شمع ميسوزانند...رسانههاي شما يا در اطلاع رساني مشكل دارند يا گوش شما از لحاظ شنوايي نياز به پزشك دارد چه كسي گفته حزب الله لبنان به جان فلسطينيها افتاده بود تقصير رژيم پست فطرت اسرائيل را هم به گردن حزب الله مياندازي...آقاي نسبتاً محترم اشتباه كردي...اينجا ايران است و من يك ايراني و تعصب نسبت به اين آب و خاك هرگز اجازه نميدهد كه شما و افرادي امثال شما هر چه ميخواهند نثار امام من،مردم كشورم،حزب الله لبنان و رئيس جمهور كشورم كنند...من تنها نيستم يك ملت مسلمان پشت من و امام من ايستادهاند و ما همگي با هم در مقابل كشورهاي زورگو و افراد آشوبگري مثل شما ايستادگي كردهايم...ايستادگي ميكنيم و ايستادگي خواهيم كرد تا ابد و تا آن لحظهاي كه افرادي چون شما براي هميشه نابود شويد...
|
||
|
|
|
|
|
میرسد از راه مردی از دیار آشنایی بر زبانش مهربانی در نگاهش روشنایی روشنایی می دهد خورشید را برق نگاهش می گزارد آسمان هر روز پیشانی به راهش می رسد مهدی به دستش تیغ سرخ اقتدار لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار |
||