تبليغاتX
به سراغ من اگر می آیید پشت دیوارم
غریبانه
نمی تونم بگم خوشحالم یا ناراحت فقط این که مهر ماه دوباره اومد و مدرسه ها دوباره باز شدن...شاید فعالیتم کمتر بشه تو وبلاگ و کمتر سر بزنم...خوب ببخشید...امروز هم می خوام به همه سر بزنم بعد برم سراغ کارهام...

*چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی

            چه اشک ها که در گلو رسوب شد نیامدی

                  خلیل آتشین سخن! تبر به دوش بت شکن

                        خدای ما دو باره سنگ و چوب شد نیامدی

                                  برای عده ای ولی چه خوب شد نیامدی

                                           تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام

                                                دوباره صبح ظهر رفت غروب شد نیامدی*

+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/31ساعت 16:45  توسط غریب  | 

خميني رفت...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/26ساعت 21:19  توسط غریب  | 

اگه بدونید این روزها غریبی چقدر قلبمو به درد آورده...با همه بداخلاقی می کنم...بچه ی بدی شدم...گاهی اوقات فکر می کنم به آخر خط رسیدم...ولی بازم یه وجود نامرئی منو از جا بلند می کنه...تا حالا همچین حسی کردید...راستی نمی دونید زمستونهای فریدونشهر چقدر قشنگه...برف و بارون هاش واقعا زیبا هستند...ولی وقتی بارون رو می بینم دلم بدجوری می گیره...اینم حرفای امروزم...

+ نوشته شده در  جمعه 1386/06/23ساعت 22:30  توسط غریب  | 

یه سلام به وسعت آسمون بهشتی ها...امیدوارم بهشتی باشید نه مثل من...رفته بودم زیارت یه غریب مثل خودم تا می تونستم باهاش درد دل کردم...دروغ می گم اگه بگم حرفامو نشنید..می دونم سفارش منو به خدا کرده...می دونم خدا منو بخشیده...همتون رو دعا کردم البته گفته باشم که محتاجیم به دعا.. وقتی به کبوترهایی که روی سقاخانه نشسته بودن نگاه کردم یاد این شعر افتادم...

تو دل یه مزرعه یه کلاغ رو سیاه
هوایی شده بره پابوس امام رضا
اما هی فکر میکنه اونجا جای کفتراست
آخه من کجا برم یه کلاغ که رو سیاست
من که توی سیاهیا از همه رو سیا ترم
میون اون کبوترا با چه رویی بپرم
تو همین فکرا بودش کلاغ عاشق ما
یه دلش میگفت برو یه دلش میگفت بمون
که یه هو صدایی گفت تو نترس و راهی شو
به سیاهی فکر نکن تو یه زائری برو
من که توی سیاهیا از همه رو سیا ترم
میون اون کبوترا با چه رویی بپرم

دلم شکست اما وقتی یکی از خادم ها گفت بعد از این همه پشیمونی و آه و ناله حتما پاک شدید خیلی امیدوار شدم...می گن که در رحمت همیشه به روی خلق باز است...اما خاطره ها...یکی به دوستم پیامک زد:اگر عاشق شدی در شهر غربت  سوار خر بشو برگرد ولایت...منم ادامشو ساختم(البته وقتی داشتیم بر می گشتیم)...اگر عاشق شدم در شهر غربت   ولی دارم میام با یه خر چپ...آخه اتوبوسمون داغون بود...خلاصه یکی از رفقا با چندتا عربها به زبون عربی گپ زد ما هم کلی خندیدیم آخه این رفیق ما از اونجایی که عربی رو خیلی دست و پا شکسته بلد بود به کلماتش یه الف و لام اضافه می کرد این عربهای بخت برگشته هم که با رفیق ما در افتاده بودن دست از پا درازتر تو حرم می گشتند...راستی ماه رمضان داره شروع می شه التماس دعا...از دوستانی هم که نظر دادن سپاس گذارم...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/20ساعت 16:59  توسط غریب  | 

پيش بسوي مشهد
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/11ساعت 18:39  توسط غریب  | 

غربت ديرينه‌ام را چه كس پاسخگو خواهد بود؟؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/08ساعت 20:26  توسط غریب  | 

 

 

*ولادت دوازدهمین اختر تابناک ولایت مهدی موعود«عج»بر شیعیان*

*جهان اسلام مبارک*

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/06ساعت 22:11  توسط غریب  | 

 

*دلتنگي*

خیلی وقته که دلم برای توتنگ شده

قلبم ازدوری تو بدجوری دلتنگ شده

***

بعدتوهیچ چیزی دوست داشتنی نیست

کوه غصه ازدلم رفتنی نیست

***

حرف عشق تو رو من به کی بگم

همه حرفا که آخه گفتنی نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/05ساعت 12:3  توسط غریب  | 

از اونجايي كه من عاشق لپ تاپ هستم يه عكس ازش مي ذارم تا خودمو راحت كنم...

قشنگه نه؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/01ساعت 17:51  توسط غریب  | 

راستش هر موقع وقت نوشتنه هیچی به ذهنم نمی رسه...آهان الان یه چیزی به ذهنم رسید دارم یه داستان می نویسم به اسم طعم زندگی...راستی به نظر شما زندگی چه طعمی داره؟؟؟

بچه ها چند روز پیش رفته بودم جمکران(می دونید که کجاست)...اتفاقاْ دعای توسل هم بود جاتون خالی نمی دونید چه فضای عرفانی و قشنگی بود همه دست به دعا رو به مسجد جمکران...اونجا همه عاشق بودن...خدایا گرچه هنوز روز تولدم نرسیده اما اون سفر بهترین هدیه ای بود که بهم دادی...

اللهم عجل لوليك الفرج...

يااباصالح المهدي...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/01ساعت 17:48  توسط غریب  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/01ساعت 12:37  توسط غریب  | 

تولدم مبارك
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/01ساعت 12:29  توسط غریب  | 

سلام.......

فردا يعني دوم شهريور ماه تولدمه....

تولدم مبارك...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/01ساعت 11:55  توسط غریب  |